قندعسل

 
روزپرستارمبارک...
نویسنده : سحر - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱
 

لبخندصبرتوتعریف تمام عشق است وحضورمهربانیت درمان عالم تنهایی بیماران است.

روزت مبارک ای سفیرسلامتی

 


 
 
تشکر
نویسنده : سحر - ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱
 

طی یک اقدام غافلگیرانه خانواده ی همسرم برام تولدگرفتندکه واقعا سوپرایزشدم.بغلنیشخند

بی نظیرترین تولدرودیشب تجربه کردملبخند

خیییلی بهم خوش گذشت واقعادستشون دردنکنه.

از دوستان عزیزم نیز تشکرمیکنم ماچحسابی منوشرمنده کردند.

 عزیزدلم...گاهی وقتا انقدر به وجودت افتخار میکنم و از انتخابم خوشحال و راضیم که نمیدونم چطوری باید خدا رو شکر کنم...

پرودگارا :ازت به خاطر تمام داده ها و نداده هات ممنونم...قول میدم قدره نعمتهات رو بدونم...


 
 
تولدم مبارک هوووووووررررررا....
نویسنده : سحر - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱
 

 

دلقک   20اسفند   دلقک


 
 
جشن چهارمین ماهگرد ازدواجمون
نویسنده : سحر - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱
 

محمدحسین عزیزم

خوشبختی من در بودن با توست و روز رسیدن به تو ، تقدیر خوشبختی من است

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی

زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو

روز یکی شدنمان و چهارمین ماه به هم رسیدنمان را از صمیم قلب تبریک میگویم

ازوقتی با همیم روزها و روزها گذشته چه تلخ چه شیرین 

معبود را شاکرم 

که در تلخیها کنارم بودی و

  شادیها را به کامم شیرین تر کردی

عزیز لحظه های بیقراریم دوستت دارم


(14  اسفندماه)

 عزیزم 4ماهگی عشقمون مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
روزمهندس مبارک....
نویسنده : سحر - ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱
 

همسرعزیزترازجانم

روزت مبارک.....

امیدوارم همیشه سالم وتندرست وموفق باشی.

 


 



 
 
با عشق زندگی کن
نویسنده : سحر - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱
 

شخصی بود که تمام زندگی‌اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتی از دنیا رفت همه می‌گفتند به بهشت رفته‌است. آدم مهربانی مثل او حتماً به بهشت می‌رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود. استقبال از او باتشریفات مناسب انجام نشد دختری که باید او را راه می‌داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت، او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت‌نامه یا کارت شناسایی نمی‌خواهد، هرکس به آن‌جا برسد می‌تواند وارد شود.

 

آن شخص وارد شد و آن‌جا ماند. چند روز بعد، ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت پطرس که نمی‌دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده است؟ ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت: آن شخص را که به دوزخ فرستاده‌اید آمده و کار و زندگی ما را به هم زده‌است؛ از وقتی که رسیده نشسته و به حرف‌های دیگران گوش می‌دهد، در چشم‌هایشان نگاه می‌کند و به درد و دلشان می‌رسد حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت وگو می‌کنند، یکدیگر را در آغوش می‌کشند و می‌بوسند. دوزخ جای این کارهانیست! بیایید و این مرد را پس بگیرید.

وقتی راوی قصه‌اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت:
«با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی،
خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند»

پائولو کوئلیو