قندعسل

 
یادی از یک هنرمند
نویسنده : سحر - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧
 

 مهری مهرنیا آخر عمرش را در خانه سالمندان تهران به امید روزی نشست که دوباره کسی به سراغش بیاید و او را برای بازی در فیلمی یا اجرای تئاتری به صحنه فر‌ا خواند. اما این فقط مرگ بود که یادی از مهرنیا کرد و به سراغش رفت و از او خواست تا پرده آخر زندگیش را بازی کند.

یادش گرامی باد.



مهری مهرنیا بازیگر پیش کسوت سینما و تئاتر ایران در سن ۸۲ سالگی در بیمارستانی در تهران درگذشت. 

او بازیگری فراموش شده بود و آخر عمر خود را ازیادرفته و تنها در خانه سالمندان گذراند و سرانجام در عزلت درگذشت.

مهرنیا هرگز نه به مفهوم هالیوودی و نه به مفهوم فیلم فارسی آن، یک ستاره نبود، نه زیبا بود ونه جذاب  اما بازیگر برجسته‌ای بود و قابلیت‌های بسیاری برای نقش‌آفرینی داشت.

مهرنیا نیز با آن بدن تکیده، صورت لاغر و استخوانی و بینی عقابی‌اش، فاصله زیادی با شمایل یک ستاره زیبای سینما داشت. برای همین هیچگاه تصویر او بر روی جلد نشریات سینمایی چاپ نشد یا بر بیل‌بورد خیابان‌های تهران نقش نبست. اما او توانست با مهارت قابل توجهی نقش زنان رنج کشیده و دردمند ایرانی را بازی کند و نام خود را در تاریخ سینمای ایران جاودان سازد.

مهرنیا یکی از نخستین بازیگران زن جدی سینمای ایران بود که خود را از فضای آلوده و چرکین سینمای فارسی در دهه های چهل و پنجاه دور نگهداشت و عموماً جز در نقش‌های جدی و سنگین نقش دیگری بازی نکرد.
مهرنیا مازندرانی بود. در سال ۱۳۰۶ در آلاشت سوادکوه به دنیا آمد  

مهرنیا در سال ۱۳۳۹ با فیلم «بچه ننه» ساخته امین امینی وارد سینما شد. برخی از فیلم‌هایی که بازی کرده، از مطرح‌ترین آثار سینمای گذشته و امروز ایران‌اند:

«خشت و آینه»، «آرامش در حضور دیگران»، «شازده احتجاب»، «‌سایه‌های بلند باد»، «هیولای درون»، «جهیزیه برای رباب»، «‌حریم مهرورزی»، «خارج از محدوده»، «تنوره دیو»، و «روسری آبی».

مهرنیا در فیلم‌های زیادی بازی کرد، اما تنها یک بار موفق شد سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر را به عنوان بهترین بازیگر نقش دوم برای بازی در فیلم «تنوره دیو» ساخته کیانوش عیاری، دریافت کند.
نمایش «دنیای زن‌ها» به کارگردانی حسین سحرخیز، آخرین اجرای مهرنیا بر صحنه تئاتر ایران بود. قصه زنی به نام منظر که در تمام دوران جوانی‌اش به همه مردانی که وارد زندگی‌اش می‌شدند، نه گفته و حال تنها در زیرزمینی، روزگار پیری‌اش را سپری می‌کند.

آخرین فیلم سینمایی او نیز، ایفای نقش کوتاهی در فیلم «همیشه پای یک زن در میان است» کمال تبریزی بود.
مهرنیا سال‌های آخر عمرش را در خانه سالمندان دور از هیاهو و جنجال دنیای سینما زندگی کرد و همه لحظات عمرش را در انتظار آن بود که کسی از دربیاید و حالش را بپرسد و یادی از او بکند. در گفت و گو با خبرنگاری‌ با لحن شکوه‌آمیزی گفت: «هیچ‌کس سراغمون نمی‌یاد و نمی‌پرسند زنده‌ایم یا مرده‌».

در این گفت و گو، او با حسرت از خانه‌اش حرف زد که بستگانش برای مداوای او فروختند و زبان به گله از همکارانی گشود که او را به فراموشی سپردند:

«تا سر پایی و می‌توانی کاری انجام بدهی، همه مریدت هستند و همه تو را می‌خواهند، اما وقتی از دست و پا افتادی، دیگر هیچ‌کس نگاهت هم نمی‌کند.»

احساس از یاد رفتن و فراموش شدن چنان او را عذاب می‌داد که در مراسم بزرگداشتی که خانه سینما برای او گرفته بود، با لحن تندی از ناصر تقوایی، فیلم‌سازی که از او در فیلم «آرامش در حضور دیگران» بازی گرفت، شکایت کرد و گفت:

«ان شاءالله تو هم به پیری و این روز بیفتی. من به خاطر فیلم تو رفتم ته دره و این‌گونه شدم.»