قندعسل

 
شب به یاد ماندنی
نویسنده : سحر - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۸
 

متن زیر رو یکی از دانشجویان تهران برامون فرستاده که دیدم مناسب این روزهاست گفتم بزارم بدنیست 

ما به اتفاق دوستامون به سمت صداوسیما رفتیم ومناظره رو از رادیو گوش می کردیم : 

۱)مناظره که شروع شد تسبیح بدست برای موفقیت دکتر صلوات می فرستادم و وقتی مثل همیشه دکتر صحبت های خودش رو با دعای فرج شروع کرد اشک چشمهامو پر کرد.

۲)با شروع صحبتهای موسوی صدای نفس نفس زدنش به وضوح از رادیو شنیده میشد که البته سابقه داشت! وقتی تو سفرهای تبلیغاتی با اعداد و امار دروغ تا جایی که امکان داشت دولت رو تخریب میکرد باید فکر این ساعت ها رو هم میکرد.

۳)وقتی احمدی نژاد اسم هاشمی و فرزندانشو میگفت یهو جیغ هممون بالا میرفت.

وقتی مناظره تموم شد بلافاصله پیاده شدیم و روی اسفالت! سجده ی شکر بجا آوردیم.

تو همون لحظات یه ماشین از کنارمون رد شد که راننده اش میگفت تا حالا میخواستم به موسوی رای بدم ولی با این مناظره نظرم برگشت.

شعارهای ملت هم جالب بود:(هاشمی موسوی پیوندتان مبارک) (دولت چیز نمیخواهیم) (مافیا حیا کن احمدی رو رها کن). این (چیز) گفتن موسوی هم برای خودش سوژه ای شده بود.

4 وقتی برگشتم کوی دانشگاه چند نفر از حامیان موسوی هم بهم تبریک میگفتن. چیکار کرد این دکتر...