قندعسل

 
پیامک نیمه شعبان
نویسنده : سحر - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
 

هجر تو ز درد و داغ ، دلگیرم کرد

اندوه غم زمان زمینگیرم کرد

گفتند که جمعه می‌رسی از کعبه

این رفتن جمعه جمعه‌ها پیرم کرد


  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
خانه آرزوهایم
کلبه ای است کوچک در دشت شقایقها
که تو را کم دارد
راستی کی می آیی ؟
  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


گفتم که خدا مرا مرادی بفرست 

توفان زده‏ ام مرا نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه یا مهدی

نذر گل نرگس صلواتی بفرست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
در انتظار باران نیست آنکه بذری نکاشته


زهی خجسته زمانی که یار باز آید

به کام غم‏زدگان غم‏گسار باز آید

اگر فدای امام زمان نخواهد شد

ز سر چه گویم و سر، خود چه کار باز آید

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد

ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده، زمین شوق شکفتن دارد

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
شاید آن روز که سهراب نوشت:

"تا شقایق هست زندگی باید کرد"

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینگونه نوشت:

هر گلی هم باشد، چه شقایق چه گل پیچک و یاس

زندگی بی مهدی

زندگی با غم‏هاست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


اگر با آمدن "آفتاب" از "خواب" بیدار شویم نمازمان قضاست...

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


ای مدنی‏برقع و مکی نقاب

سایه‏نشین، چند بود آفتاب

منتظران را به‏لب آمد نفس

ای ز تو فریاد به فریاد رس

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

از ناکجای وجود بی مقدارم، تا آستان بی کران کوی تو، در میان سیلاب اشک،

پلی از نیاز می زدم. پلی از انتظار،
از غیبت تا ظهور

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم
عزیز من چه غریبی !
عجیب تر آن که چه آسان
نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم
نه کوششی ، نه ت 
فقط نشسته و گفتیم :
خدا کند که بیایی
  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت
این چشم های ما کمی تقوا بگیرد
  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

 

اگرچه...
او یوسف دلربای زهراست/ با هیچ گهر خریدنی نیست
با دیده ی از گناه لبریز/ آن روی چو ماه دیدنی نیست
ولی...
تو مگو ما را بدان شه بار نیست/ با کریمان کارها دشوار نیست.

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

این دیده نیست قابل دیدار روی تو/ چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در میان جمعی و من در تفکّرم/ کاندر کجا روم و پیدا کنم تو را
  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

بخوان دعای فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عـافــیــت بـطـلـــب که روزگار بســـی فتنه زیر ســـر دارد

بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهــــــرا ز پشت پرده ی غیبت به ما نظـر دارد

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز که آخرین گل سرخ از همه خبـــر دارد
  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

بــوی عـطــر یــار دارد جمـعه ها
وعــــده دیـــدار دارد جمــعه ها
جمــعـه هـا دل یاد دلبـر مـی کنـد
نغمه یا ابـن الـحسن سـر مـی کنـد
 

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  
غروب پنجشنبه بی قرارم / شبیه جمعه ها چشم انتظارم
فقط یک جمعه می آئی ولی من / تمام جمعه ها را دوست دارم ...
 

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

این عشق آتشین ز دلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

پر از عطشم، مرا تو دریایی کن
سرشار از احساس و تماشایی کن
هر چند که ما بدیم و پیمان شکنیم
ای خوب بیا دوباره آقایی کن

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

 

خانه آرزوهایم
کلبه ای است کوچک در دشت شقایقها
که تو را کم دارد
راستی کی می آیی ؟
  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد - غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

زهی خجسته زمانی که یار باز آید

به کام غم‏زدگان غم‏گسار باز آید

اگر فدای امام زمان نخواهد شد

ز سر چه گویم و سر، خود چه کار باز آید
  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

سؤالی ساده دارم از حضورت

من آیا زنده‌ام وقت ظهورت؟

اگر تو آمدی، من رفته بودم

اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم

بیایم در حضور تو بمیرم