قندعسل

 
اثارصلوات
نویسنده : سحر - ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸
 

صلوات برای رهایی از بند:

برای عده ای که از اهل سیر وسلوک به تجربه رسیده است به عدد بسم الله الرحمن الرحیم ، این عدد که 786 مرتبه صلوات برای وسعت رزق وخلاصی از بند مجرب است.


برکت صلوات:

مردی به امام جواد (ع) عرضه داشت : پدرم مرده ومالی از خود به جای گذاشته نمی دانم کجاست ، من عیالمند واز دوستاران شما هستم.

امام جواد به او فرمود : شب پس از نماز عشا بر محمد وآل محمد صلوات بفرست‌ ، پدرت را در خوا می بینی و او محل مال را به تو نشان خواهد داد.

مرد به دستور آن حضرت عمل کرد. پدرش را در خواب دید که به او گفت: پسرم مال در فلان محل است وبه فرزن رسول خدا بگو من تو را بر محل مال آگاه نمودم.

اواز خواب بیدار شده ، رفت ومال را از همان محل برداشت ، وآن گاه جریان را به امام جواد (ع) خبر داد.

امام فرمود : سپاس خدای را که تو را گرامی داشت.



رفع فقر به واسطه صلوات :
سهل بن سعد روایت شده است که : مردی خدمت رسول خدا (ص) آمد واز فقر شکایت کرد ، آن حضرت فرمود :

وقتی داخل خانه خود شدی سلام کن خوا کسی باشد وخواه کسی نباشد وبر من صلوات فرست ، وبعد از آن سوره اخلاص بخوان.


رفع فقر:

رسول خدا (ص) فرمودند : صلوات فرستادن فقر را برطرف می کند.




اداى قرض
در تاریخ مدینه دهلویست که یک مرد نیک هزار اشرفى وام داشت و بستانکار از او شکایت کرد او را نزد قاضى برد، و یک ماه مهلت گرفت و رفت به درگاه خداى تعالى و بر پیغمبر - صلى الله علیه و آله - زارى کرد. شب 27 ماه رجب در خواب دید که یکى مى گوید: خدا وام تو را مى پردازد! برو نزد این عیساى وزیر و بگو رسول خدا - صلى الله علیه و آله - مى فرماید سه هزار وامم را بپرداز.
بیدار شد و شاد بود و با خود اندیشید که اگر گفت : نشانه این واقعه چیست ؟ چه گویم ؟ آن روز خوددارى کرد و شب دوم هم همین خواب را دید و شادمان بیدار شد و باز هم شرمش آمد و آن روز هم نزد وزیر نرفت .
شب سوم باز پیغمبر را خواب دید که سبب نرفتن را از او پرسید و گفت : از شما نشانى راستى این واقعه را مى خواهم ؟
پیغمبر آن را پسندید و فرمود: به او بگو تو پس از نماز سپیده دم تا بر آمدن خورشید پیش از آن که با کسى سخن گویى پنج هزار بار بر من صلوات مى فرستى و جز خدا و کرام الکاتبین آن را ندانند.
روز سوم رفت و خوابش را با نشانى گفت ، وزیر شاد شد و گفت : مرحبا به رسول خدا - صلى الله علیه و آله - و سه هزار اشرفى براى پرداخت وام به من داد و سه هزار براى هزینه عیال و سه هزار براى هزینه عیال و سه هزار براى سرمایه کار و از من خواست پیوند دوستى از او نبرم و هر نیازى را به او پیشنهاد کنم . سه هزار را نزد قاضى بردم و بستانکار را با افسوس و آه نزد او دیدم و پول ها را شمردم و داستان از گفتم .
قاضى گفت : چرا همه کرم از وزیر باشد، من خودم وام تو را مى پردازم .
بستانکار گفت : من سزاوارترم که بگذرم و گفت من براى رسول خدا و رسول خدا از این پول گذشتم . قاضى گفت : من آن چه در راه خدا دادم پس نگیرم و همه اموال را با خود آوردم شکر گزار خدا و مصلى بر پیغمبرش .



باریدن طلا از آسمان
در حکایات الصالحین آورده اند که :
فقیرى محتاج و عیالوار، براى طلب پول از خانه بیرون آمد، نمى دانست که به کجا برود. ناگاه گذارش به کنار مجلس واعظى افتاد که حاضران را به فرستادن صلوات ترغیب مى فرمود. آن فقیر در آن جا ایستاد و شنید که واعظ مى گفت : در فرستادن صلوات ، تقصیر مکنید که اگر توانگر بر آن سرور صلوات فرستد، در مالش برکت به هم مى رسد و اگر فقیر صلوات فرستد، حق تعالى از آسمان روزى بر او مى فرستد.
آن فقیر از آن مجلس بیرون رفت و به فرستادن صلوات مشغول شد؛ بعد سه روز، از ویرانه اى مى گذشت ، پایش به سنگى خورد. آن سنگ کنده شد و سبوى پر از زر، در زیر آن سنگ ظاهر گردید.
آن مرد گفت : وعده روزى من از آسمان است ، و روى زمین را نمى خواهیم ، و آن سنگ را در جاى خود گذاشت و به خانه آمد، صورت حال را با زن گفت . آن مرد، همسایه اى داشت که یهودى بر بام خانه خود بود؛ و حکایت آن مرد را که با زنش مى گفت ، شنید. و فى الحال ، از بام فرود آمده ، به ویرانه رفت ، آن سبو را برداشته ، به خانه آمد. وقتى سر آن را گشود، دید که سبو، پر از مار و عقرب است . به اطرافیان خود گفت : این همسایه مسلمان ، دشمن ما است . وقتى که من در بام بودم ، فهمید، و آن سخن را براى این گفت که در طمع افتم ، و آن سبو را به خانه آورم ، و از آن ضررى به من رسد. پس بهتر آن است که آن را به بام برده از راه ، روزنه ، در خانه او ریزم ، تا آن که ضررى را که براى من مى خواست ، به خودش برگردد.
به بام آمد، در وقتى که آن زن فقیر، به شوهر خود مى گفت : روا باشد که تو سبوى پر از زر بیابى و آن را بگذارى و ما در فقر و تنگدستى باشیم ؟
آن مرد مى گفت : من امیدوارم که روزى ما از آسمان نازل شود.
ناگاه یهودى ، سر سبو را گشود و آن را سرنگون ساخت ؛ آن مرد، آوازى شنیده سر را بالا کرده دید که از روزنه خانه او، زر فرو ریخت . فریاد زد: اى زن ! این زر است که از آسمان فرو مى ریزد، و آن زرها را بر مى داشت ، و صلوات مى فرستاد.
وقتى یهودى دید که از سبو زر مى ریزد، آن را برداشت ، در آن مکان ، دید که همان مار و عقرب است . باقى را نیز، در خانه درویش ریخت ، و همه زر سرخ بود. آن یهودى دانست که این سرى است از اسرار غیبى که به ظهور مى رسد. در خاطرش گذشت که این همان حکم آب نیل دارد، که در زمان حضرت موسى على نبیا و آله و علیه السلام در نظر قبطى خون مى نمود، و در نظر سبطى آب بود. و فى الحال ، آن درویش را به بام طلبیده ، به دست او مسلمان شد و از برکت صلوات بر آن حضرت ، مسلمان را دولت غناء، و یهودى را سعادت اسلام روزى شد.



ثواب ده هزار بار صلوات
شخصى نزد سلطان محمود سبکتکین آمد و گفت : مدتى بود که مى خواستم رسول خدا - صلى الله علیه و آله - را در خواب ببینم ، و عرضى که دارم به آن غمخوار بگویم . قضا را، سعادت مساعدت نمود و در شب گذشته ، به این دولت رسیدم . جمال با کمال آن عدیم المثال را در خواب دیدم . وقتى چون آن جناب را خوشحال یافتم ، قدم در بساط جراءت گذاشتم و گفتم : یا رسول الله ! هزار درهم قرض دارم ، و بر اداى آن قادر نیستم ، و مى ترسم که اجل رسد، و آن وام در گردن من بماند.
آن حضرت فرمود: برو به نزد محمود سبکتکین ، و آن مبلغ را از او بستان .
عرض کردم : شاید از من باور نکند و نشان طلبد.
فرمود: به او بگو به آن نشان که در اول شب چون تکیه مى کنى ، سى هزار مرتبه به من صلوات مى فرستى و در آخر شب که بیدار مى شوى ، سى هزار مرتبه دیگر بر من صلوات مى فرستى .
سلطان از شنیدن این داستان گریه کرد و آن مرد را تصدیق نمود و قرض او را ادا کرد و هزار درهم دیگر نیز به او بخشید.
ارکان دولت ، تعجب نموده ، گفتند: اى سلطان ! این مرد را در این سخن محال تصدیق مى کنى ؛ و حال آن که ما در اول شب و آخر شب با توییم .
نمى بینیم که به فرستادن صلوات اشتغال نمایى و اگر کسى در تمام اوقات شبانه روزى به فرستادن صلوات اشتغال نماید، نمى تواند که شصت هزار مرتبه صلوات فرستد. پس چگونه در این صورت در اول و آخر شب میسر مى گردد؟ سلطان گفت که : من از علما شنیده ام که هر که یک بار به صلوات مذکوره صلوات فرستد چنان است که ده هزار بار صلوات فرستاده ، و من در اول شب سه مرتبه ، و در آخر شب سه مرتبه این صلوات را مى خوانم و چنان مى دانم که شصت هزار بار صلوات فرستاده ام . پس پس از این درویش ‍ که پیغام آن حضرت را آورده است ، راست مى گوید. و این گریه من از شادى است .( منبع : صلوات )