قندعسل

 
اولین پنج شنبه جمعه ی متفاوت
نویسنده : سحر - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢
 

بعدازکلی انتظاروچشم به راه بودن بالاخره 5شنبه شب فرارسید.....

منم که حسابی خوشحال لبخندامانمیدونستم این خوشحالی زیاد دووم ندارهناراحت

نفس اومدخونمون وبه مناسبت سیزدهمین ماهگردمون گل مریم واسم هدیه اوردبغل

(الهی من فدات بشم که انقدربااحساسی)

بعدازمدتی متوجه شدم حالش خوب نیست وسرماخوردهگریهوقتی هم که سرمابخوره

بدسرمامی خوره وبه قول معروف بدمریضهعصبانی

خلاصه هرجوری که بودبه خاطرمن یک دوساعتی تحمل کردووانمودنمیکردکه مریضه

ساعت2:30بامداد باصدای تلفن نفس بیدارشدیم پسربچه ی یکی ازاقوام نفس 

تصادف کرده بودکه به بیمارستان امداداننتقال داده بودند.من ونفس هم سریع خودمونوبه

اونجارسوندیم.الحمدلله خطررفع شدوحالش خوب بود.من تا7:30صب بیمارستان

بودم بعداومدم خونه .نفس هم بااون حال بدش وکلی بدن

دردوسردردتابعدازظهربیمارستان بود.اینم ازشب جمعه وجمعه ی ما.هرچی دوهفته

گذشته بهمون خوش گذشت این هفته...

خداروشکرازبدبدتر هم وجودداره خدایاراضیم به رضای تو. 

حالامن موندم باکلی دلتنگی برای نفس!ای خداتاکی این دوری ودلتنگی  ادامه دارهکلافهگریه

امن یجب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء 


اللهم اشف کل مرضانا به حرمت مولاتنا فاطمه الزهرا سلام الله علیها


اللهم صل علی محمد وآل محمد